تبليغاتX
>--> www.js4ir.com مبانی جامعه شناسی

تبيينهاى جامعهشناختى انحراف

 

 

 

 

 

جامعهشناسان در تبيين علتهاى رفتار انحرافآميز برحسب اجتماعىشدن ناقص، رهيافتهاى گوناگونى را در پيش گرفتهاند. برابر با يکى از اين رهيافتها، فردى که درست اجتماعى نشده است، هنجارهاى فرهنگى را در شخصيت خود عجين نمىسازد، و براى همين، نمىتواند ميان رفتار شايسته و رفتار ناشايسته تمايز گذارد. بنابر رهيافت دوم، فرد منحرف نخست بايد منحرفشدن را ياد بگيرد. جامعهشناسان معتقد هستند که بسيارى از صورتهاى رفتار انحرافآميز از شخصى به شخص ديگر انتقال مىيابند و اين فراگرد آموزشى نيز همان مکانيسمهاى فراگردهاى آموزشى ديگر را دارد. رهيافت سوم، انحراف را نتيجهٔ نارسائىهاى موجود در يک فرهنگ و ساختار اجتماعى يک جامعه مىداند. هر جامعهاى نه تنها هدفهاى فرهنگى تجويزشدهاى دارد، بلکه وسايل اجتماعاً پذيرفتهاى را نيز براى دستيابى به اين هدفها، در اختيار دارد. هرگاه اين وسايل در دسترس کسى گذاشته نشود، احتمالاً آن شخص به رفتار انحرافآميز دست مىزند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اِدوين.اچ.ساتِرلند نظريهاى را در اين زمينه مطرح ساخته است که با رهيافت دوم در عبارت بالا همسان است. ساترلند مىگويد براى آنکه شخصى تبهکار گردد، نخست بايد ياد بگيرد که چگونه تبهکار شود. او سپس ادامه مىدهد که اين يادگيرى درنتيجهٔ کنش متقابل اجتماعى فرد با ديگران حاصل مىشود. بيشتر افراد هم در معرض تماس با افراد يا گروههاى منحرف قرار مىگيرند و هم در معرض تماس با افراد يا گروههاى غيرمنحرف. ساترلند ارتباط متقابل با اين گروهها را برحسب بَسامد، اولويت، دوام و شدت اندازهگيرى کرد. هرچه سطح تماس فرد با افراد يا گروههاى منحرف برحسب اين چهار متغير بالاتر باشد، احتمال رفتار انحرافآميز شخص نيز بيشتر مىشود، و برعکس، اگر سطح تماس فرد با افراد يا گروههاى غيرمنحرف، بازهم برحسب اين چهار متغير، بيشتر باشد، احتمال رفتار غيرانحرافآميز شخص نيز بيشتر مىشود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مثال:

 

 

 

 

 

کودکانى که در محلات تبهکارنشين بهدنيا مىآيند بهعلت تماس با تبهکاران از بدو کودکي، استعداد بيشترى براى دستزدن به اعمال خلاف عرف دارند، زيرا خلافکارى و تبهکارى را از بزرگترهاى تبهکار محل ياد مىگيرند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

- بىهنجارى:

 

 

 

 

 

مفهوم بىهنجارى را اميل دورکيم به جامعهشناسان معرفى کرد. بىهنجارى بهحالت عدم هنجارمندى يا بىريشهگى اطلاق مىشود؛ اين حالت زمانى پيش مىآيد که چشمداشتهاى فرهنگى با واقعيتهاى اجتماعى سازگارى نداشته باشند. رابرت، کي، مرتون کوشيده است تا بىهنجارى را به انحراف اجتماعى ربط دهد. او مىگويد که فرد درنتيجهٔ فراگرد اجتماعى شدن، هدفهاى مهم فرهنگى و نيز راههاى دستيابى به اين هدفها را که از نظر فرهنگى مورد قبول باشند، فرا مىگيرد. هرگاه راههاى مقبول دستيابى به اين هدفها براى فرد فراهم نباشد و او ناچار شود راههاى ديگرى را در پيش گيرد، رفتارى ممکن است از فرد سرزند که به انحراف اجتماعى بىانجامد. مرتون چهار نوع رفتار انحرافآميز را که ممکن است در اين رهگذر پديد آيند، برشمرده است. اينها عبارتند از: نوآوري، مناسکپرستي، واپسزنى و شورش.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

- نوآورى:

 

 

 

 

 

نوآوري، زمانى پيش مىآيد که مردم هدفهاى فرهنگى را بپذيرند، ولى وسائل اجتماعاً پذيرفته شده براى دستيابى به اين هدفها را نپذيرفته باشند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مثال:

 

 

 

 

 

دزدان بانک نيز مىکوشند به همان هدفهائى برسند که اعضاء ديگر جامعه دارند - گردآورى ثروت. اما آنها بهجاى کار شديد در يک شغل متعارف و پسانداز ماهيانه، يک شبه مىخواهند راه هزارساله را طى کنند. از اين جهت، بانکزنان قواعد جامعه را دگرگون مىکنند و به نوآورى دست مىزنند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

- مناسکپرستى:

 

 

 

 

 

مناسکپرستى زمانى رخ مىدهد که شخص وسايلى را که يک فرهنگ براى دستيابى به هدفها ارائه مىدهد، مىپذيرد ولى خود آن هدفها را رد مىکند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مثال:

 

 

 

 

 

پرستار کشيک که در بخش اورژانس يک بيمارستان، بهجاى فراهمآوردن وسائل درمان فورى يک بيمار، وقت زيادى را صرف تهيهٔ پروندهٔ پزشکى بيمار مىکند، نمونهٔ يک مناسکپرست بهشمار مىآيد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

- واپسزنى:

 

 

 

 

 

واپسزني، وقتى پيش مىآيد که شخص هم هدفها و هم وسايل دستياى به اين هدفها را که مورد قبول يک فرهنگ مىباشند، رد مىکند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مثال:

 

 

 

 

 

يک فرد الکلى که خانواده، خانه، شغل، دوستان و سرگرمىهاى ديگر خود را رها مىکند تا همهٔ عمر را در تنهائى صرف نوشيدن نوشابههاى الکلى کند، جامعهٔ متعارف خود را يکسره واپس مىزند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

- شورش:

 

 

 

 

 

هنگامى رخ مىدهد که مردم هدفها و وسائل دستيابى به اين هدفها را که مورد قبول يک فرهنگ مىباشند رد مىکنند و هدفها و وسايل تازهاى را بهجاى آنها برمىگزينند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مثال:

 

 

 

 

 

گروههاى انقلابى و شورشى که درصدد براندازى مهمترين ارزشها و هنجارهاى يک جامعه هستند و مىخواهند طرح نوينى را از نظر اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى پياده کنند، نمونهٔ يک رفتار شورشى را نشان مىدهند.

 

 

 

 

 

 

برچسبزدن منحرفان

 

 

 

 

 

تقريباً هرکسى گهگاه در زندگى به شيوهاى انحرافآميز رفتار مىکند. برخى از جامعهشناسان بر اين باور هستند که مهمترين عنصر در سرنوشت يک فرد، بستگى به آن دارد که آيا در حين ارتکاب عمل انحرافآميز غافلگير مىشود يا نه. آيندهٔ شخصى که در هنگام ارتکاب خلاف دستگير مىشود و برچسب منحرف به او مىخورد، ممکن است بهشدت تغيير کند. وقتى يک فرد در حين ارتکاب عمل انحرافآميز دستگير مىشود، برچسبهائى چون، معتاد، غيرعادي، عجيب و غريب، لات و يا دزد، مىخورد. آدمهاى ديگر با اين شخص برحسب برچسبى که به او خورده است رفتار مىکنند و اين برچسب بيشتر از هر منزلت ديگرى که فرد بهدست مىآورد، اهميت پيدا مىکند. شخصى که خود را برحسب اين برچسب باز مىنگرد، نيز متناسب با همين برچسب رفتار مىکند. او که خود را منحرف تشخيص مىدهد و مىبيند که ديگران نيز با همين عنوان با او برخورد مىکنند، ممکن است از جامعهٔ متعارف دورى گزيند و به کسانى بپيوندد که برچسبى همانند برچسب او دارند. در اين جا، برچسب منحرف تکليف آيندهٔ يک فرد را مشخص مىسازد. مردم وابسته به طبقات اقتصادى - اجتماعى بالاتر در مقايسه با کسانى که به طبقات پائينتر تعلق دارند، امکان برچسب انحراف خوردن آنها کمتر است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مثال:

 

 

 

 

 

فرض کنيد آدم آبرومندى يک بار دانسته يا ندانسته دست به عمل خلافى بزند و برحسب اتفاق در حين ارتکاب آن عمل دستگير و پس از خوردن برچسب تبهکار به زندان انداخته شود. آن شخص پس از آزادى از زندان مىبيند که ديگران او را به چشم يک تبهکار مىنگرند و از او فاصله مىگيرند. او ديگر نمىتواند کار سابق خود را به همان آسانى گذشته ادامه دهد، زيرا ديگران از همکارى با او پرهيز مىکنند. دوستان وى به چشم ديگرى او را نگاه مىکنند و مانند گذشته او را با کمال رضايت به جمع خود راه نمىدهند. اين شخص پس از چند ماه مىبيند که زندگى در شرايط سابق براى او دشوار و حتى امکانناپذير شده و براى ادامهٔ حيات ناچار است تغييرى در زندگى خود بدهد و بعيد نيست به کسانى رو آورد که مانند خود برچسب تبهکار خوردهاند.

 

 

 

 

 

 

خردهفرهنگ منحرف

 

 

 

 

 

بخش مهمى از رفتار انحرافآميز معمولاً در چارچوب يک گروه منحرف انجام مىگيرد. غالباً، مردمى که در انحراف خاصى با همديگر اشتراک دارند، بهمنظور دوگانهٔ حمايت متقابل و فراهمآوردن تسهيلاتى براى ارتکاب اعمال خلاف خود، گردهم مىآيند. خردهفرهنگ منحرف بهطرز رفتار، ارزشهاى غالب و تفاهم متقابلى اطلاق مىشود که اعضاء يک دسته در آنها سهيم هستند، ولى جامعهٔ متعارف آنها را قبول ندارد. پيوند خردهفرهنگ منحرف با بقيهٔ جامعه گسيخته است، زيرا اين خردهفرهنگ از هنجارها، ارزشها و زبان و اصطلاحاتى استفاده مىکند که ويژهٔ خود است. بسيارى از افرادى که جامعهٔ متعارف آنها را طرد کرده، براى پيدا کردن منزلت، آسايش و پذيرشى از نوع ديگر، جوياى پيوستن به خردهفرهنگ منحرف مىشوند. آنها پس از پيوستن به اين خردهفرهنگ، فراگردى از اجتماعىشدن را از نو آغاز مىکنند تا قواعد رفتارى پذيرفتهشده و نقش شايستهٔ آنها را در اين چارچوب جديد ياد بگيرند.

 

 

 

 

 

 

حجم انحراف

 

 

 

 

 

آمارهاى رسمى شاخص خوبى براى تعيين سطح انحراف در جامعه و تعداد افراد منحرف نيستند. بهعلت اختلافنظر در تعريف رفتار انحرافآميز که از يک رويهٔ قضائى به يک رويهٔ ديگر تفاوت مىپذيرد و انواع شيوههاى اجراء قوانين مربوط به نظارت بر گونههاى گوناگون انحراف، اندازهگيرى ميزان انحراف در جامعه، بسيار دشوار است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مثال:

 

 

 

 

 

گزارش شوراى فدرال تحقيق درباره تبهکاري، کاملترين گزارش آمارى از تبهکارى در ايالات متحد، را بهدست داده است. اما در اين گزارش تنها به خلافهائى اشاره شده که بهوسيلهٔ پليس گزارش شدهاند. بسيارى از خلافها هستند که معمولاً گزارشى از آنها بهدست داده نمىشوند. جرمشناسان معتقد هستند که سطح واقعى تبهکارى در ايالات متحده ده برابر بيشتر از آن رقمى است که اف.بي.آى گزارش داده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 1:33  توسط زمانه رزمجو  | 

 

به گزارش پارسینه، سینه برنادت دختری از روستاهای فرانسه و از
خانواده ای فقیر بود که مدعی شد مریم مادر مسیح را می بیند و با او گفتگو می
کند. عده ای به او ایمان آورده و عده ای دیگر او را دروغگو خواندند ولی حرف های
برنادت که از طرف مریم مقدس بیان می کرد و به همه مردم روی زمین پیامهای خوب
زیستن را ابلاغ می نمود حتی اسقف کلیسای آن جا را نیز بر آن داشت تا به برنادت
ایمان آورد.

برنادت در طول زندگیش معجزات بسیاری از جمله شفای بیماران لاعلاج انجام داد و
سرانجام در سال ۱۸۷۹ درگذشت. و حالا پس از ۱۲۷ سال مقامات کلیسایی که وی در
آنجا دفن شده بود بدن او را بیرون آوردند و دیدند که جنازه اش نپوسیده است و
این محل امروز محل زیارت مسیحیان شده است.

برای دیدن عکس ها روی لینک های زیر کلیک کنید:

http://www.2funs.com/jenaze/2funs_body1.jpg

http://www.rmc4peace.com/weblog_pic/bernadette_4.JPG

http://www.2funs.com/jenaze/2funs_body2.jpg

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 13:48  توسط زمانه رزمجو  | 

 

عشق يني اينكه ديگري را در ذات خود هدف بداني.ديگري هرگز وسيله نيست.وسيله پنداشتن ديگري غير اخلاقي ترين عمل است...!!!  ( اشو )

 همیشه شنیدن حرف های کودکانه برای بزرگترها شیرین و سرگرم کننده بوده، اما گاهی هم شده که با شنیدن سخنی از کودکی یادآور این ضرب المثل شده ایم که سخن راست را باید از بچه ها شنید! ، گروه متخصص و محققی در یک تحقیق سوالی را از گروهی کودک خردسال پرسیده بودند که پاسخهایی که بچه ها دادند عمیق ترو متفکرانه تر از تصورات بود،سوال این بود...


 معنی عشق چیست؟

 *. وقتی کسی شما رو دوست داره ، اسم شما رو متفاوت از بقیه می گه . وقتی اون شما رو صدا می کنه احساس می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده. بیلی - 4 ساله

 *. مادر بزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه پدر بزرگم همیشه این کار رو براش می کنه حتی حالا که دستهاش ارتروز گرفتن ، این عشقه. زبکا - 8 ساله

 *. عشق موقعیکه دختره عطر می زنه و پسره هم ادکلون، و دو تایی می رن بیرون تا همدیگر رو بو کنن. کارل -5 ساله

*.عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو می دهید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو بده به شما. کریستی - 6 ساله

 *. عشق یعنی وقتی که مامان من برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از اینکه بدش به بابا امتحانش می کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه. دنی - 7 ساله

 *. عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی که خسته ای به لبت میاره . تری - 4 ساله

*. عشق وقتیه که شما همش همدیگه رو می بوسید بعد وقتی از بوسیدن خسته شدید هنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف می زنید. مامان و بابای من دقیقا اینجورین. امیلی - 8 ساله

 *. عشق همون باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگه داری و فقط با دقت گوش کنی. بابی - 7 ساله

*. اگه می خواهی دوست داشتن رو بهتر یاد بگیری ، باید از دوستی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی. نیکا 7 - ساله

*. عشق اون موقعس که تو به پسره می گی که از تی شرتش خوشت اومده ، بعد اون هر روز می پوشتش. نوئل - 7 ساله

 *. عشق مثل یه پیرزن کوچولو و یه پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستن حتی بعد از اینکه همدیگر رو خیلی خوب می شناسن. تامی - 6 ساله

*. موقع تکنوازی پیانو ، من تنهایی روی سن بودم و خیلی هم ترسیده بودم . به تمام مردمی که منو نگاه می کردن نگاه کردم و بابام رو دیدم که وول می خوره و لبخند می زد اون تنها کسی بود که این کار رو می کرد. من دیگه نترسیدم. کیندی 8 - ساله

*.مامانم منو بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون هیچ کس دیگه ای شبها منو نمی بوسه تا خوابم ببره. کلر - 6 ساله

*.عشق اون موقعی هست که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا. الین - 5 ساله

*.عشق زمانیه که مامان، بابا رو خندان می بینه و بهش میگه که هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تیپ تره. کریس - 7 ساله

*.عشق وقتیه که سگت می پره بقلت و صورتت رو لیس می زنه حتی اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشی. مری آن- 4 ساله

*.می دونم که خواهر بزرگترم منو خیلی دوست داره بخاطر اینکه تمام لباسهای قدیمی خودشو می ده به من و خودش مجبور می شه بره بیرون تا لباسهای جدید بگیره. لورن - 4 ساله

*.وقتی شما کسی رو دوست دارید موقع حرکت از مژه هاتون ستاره های کوچولویی خارج می شن. کارل - 7 ساله

*.دوست داشتن اون وقتی هست که مامان صدای بابا رو موقع دستشویی می شنود ولی بنظرش چندش آور نمیآد. مارک - 6 ساله

و بالاخره آخریش ؛ تو رقابتی که هدفش پیدا کردن مسئول ترین بچه بوده ، پسر بچه 4 ساله ای برنده می شه. همسایه دیوار به دیوار این آقا پسر یک مرد مسن یود. این آقا به تازگی همسر خودشون رو از دسته داده بودند. پسر بچه وقتی پیرمرد رو تنها در حال گریه کردن دیده بوده به حیاط خانه پیرمرد وارد می شه و می پره بقلش و همونجا می مونه، وقتی مادرش ازش می پرسه که پی کار کردی؟ میگه که هیچی من فقط کمکش کردم تا راحت تر گریه کنه!


نظر شما راجع به جوابهای بچه ها چیست؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 14:12  توسط زمانه رزمجو  | 

 

انسان از نخستین سالهای زندگی اجتماعی، متوجه بازگشت و تكرار برخی از رویداد های طبیعی، یعنی تكرار فصول شد. نیاز به محاسبه در دوران كشاورزی یعنی نیاز به دانستن زمان كاشت و برداشت، فصل بندی ها و تقویم دهقانی و زراعی را به وجود آورد. نخستین محاسبه فصل ها، بی گمان در همه جوامع با گردش ماه كه تغییر آن آسانتر دیده می شد صورت گرفت. و بالاخره در نتیجه نارسایی ها و نا هماهنگی هایی كه در تقویم قمری ، با تقویم دهقانی داشت، محاسبه و تنظیم تقویم بر اساس گردش خورشید صورت پذیرفت. سال نزد ایرانیان از زمانی نسبتا كهن به چهار فصل سه ماهه تقسیم گردیده است و همانطور كه ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه آورده است آغاز سال ایرانی از زمان خلقت انسان ﴿ یعنی ابتدای هزاره هفتم از تاریخ عالم ﴾ روز هرمز از ماه فروردین بود ، وقتی كه آفتاب در نصف النهار در نقطه ی اعتدال ربیعی و طالع سرطان بود.

پیدایش جشن نوروز

جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری مثل فردوسی ، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر كه منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بود. نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند. در خور یادآوری است كه جشن نوروز پیش از جمشید نیز بر گزار میشده و ابوریحان نیز با آنكه جشن را به جمشید منسوب می كند یادآور میشود كه: آن روز كه روز تازه ای بود جمشید عید گرفت اگر چه پیش آن هم نوروز بزرگ و معظم بود.

جشن نوروز

جشن نوروز دسته كم یك یا دو هفته ادامه دارد. ابوریحان بیرونی مدت برگزاری جشن نوروز را پس از جمشید، یك ماه می نویسد: چون جم در گذشت پادشاهان همه روز های ماه را عید گرفتند. عید ها را شش بخش نموده اند: پنج روز نخست را به پادشاهان اختصاص می دادند، پنج روز دوم را به اشراف ، پنج روز سوم را به خادمان و كاركنان پادشاهی، پنج روز چهارم را به ندیمان و درباریان ، پنج روز پنجم را به توده مردم و پنج روز ششم را به بزرگان. ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز ، دست كم از ''چهارشنبه آخر سال'' آعاز و ''در سیزده به در'' پایان می پذیرد. از آداب و رسوم كهن پیش از نوروز باید از پنجه ، چهارشنبه سوری ، خانه تكانی ،عیدی دادن و سفره ی هفت سین یاد كرد.

پنجه ﴿ خمسه مسترقه ﴾

بنا بر سال نمای كهن ایران هر یك از دوازده ماه سال ۳۰ روز است و ۵ روز باقیمانده سال را پنجه ، پنجك یا خمسه مسترقه می نامند. این پنج روز را خمسه مسترقه نامند. از آن جهت كه در هیچ یك از ماه ها حساب نمی شود. مراسم پنچه تا سال ۱۳۰۴ كه تقویم رسمی شش ماه اول سال را ۳۱ روز قرار داد برگزار می شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 10:34  توسط زمانه رزمجو  | 

 

 

 

 

 

شیرین عبادي، برنده جایزه صلح نوبل که سمبل جنبش فمینیستي ایران است، معتقد است که زنان ایراني ‏موتور تغییرات اجتماعي در ایران هستند. بعد از اینکه فشار هاي زیاد مانع جنبش دانشجویي شد، مبارزه زنان ‏براي بدست آوردن حقوق برابر با مردان، اهمیت ویژه اي پیدا کرد و اکنون هشداري جدي براي رژیم ‏محسوب مي شود.‏ حتي رئیس جمهور، محمود احمدي نژاد هم موفق نشد، این آتش را خاموش کند. زنان در ایران، مدیر ‏بیمارستان و مدیر روزنامه هستند، زنان مهندس ایراني در شرکت هاي بزرگ ساختمان سازي کار مي کنند و ‏جزو کادر هاي بالاي نیروي انتظامي هستند. اگرچه قوانین حجاب در ایران سخت تر شده است، اما دختران ‏ایراني همچنان به پوشیدن مانتو هایي ادامه می دهند که روز به روز کوتاه تر مي شود، شلوارهایي که تنگ ‏تر و روسري هایي که باریک ترند. یک سوم دانشجویان دختر، بدون چادر به دانشگاه مي روند و تا زماني ‏که براي انجام کار هایشان مجبور به پوشیدن چادر نشوند، به سر کردن روسري یا مقتعه، اکتفا مي کنند.‏ از همه مهم تر اینکه، تعداد دختراني که به دانشگاه مي روند، در سال هاي اخیر رشد زیادي داشته است. بعد ‏از گذشت بیست و نه سال از انقلاب اسلامي، دختران ایراني 65 درصد دانشجویان را تشکیل مي دهند و در ‏امتحانات کنکور تعداد دختران قبول شده، بیش از شصت درصد و تعداد پسران، کمتر از چهل درصد است. ‏این موضوع براي حکومت خطرناک است و به همین دلیل سهمیه بندي جنسیتي را در نظر گرفته اند تا تعداد ‏بیشتري پسر درکنکور دانشگاه قبول بشوند و آنها مطمئن شوند که تعداد پسران از دختران در دانشگاه ها ‏بیشتر خواهد بود.‏ در روزهاي گذشته، یکي از کمیسیون هاي مجلس، گزارشي را ارائه کرد که طبق آن از حضور تعداد زیادي ‏از دختران باعث نگراني است و در آینده براي پسران در بازار کار، مشکل بوجود مي آید و این مشکل طبق ‏نظر کمیسون، غیر قابل حل خواهد بود. بسیاري از نمایندگان محافظه کار مجلس که خواستار سهمیه بندي ‏جنسیتي دانشجویان رشته پزشکي بودند ( به عقیده آنان، زنان پزشک باید فقط بیماران زن را درمان کنند)، ‏خطر جدیدي را با افزایش تعداد دختران در رشته پزشکي، احساس کرده اند. همین مشکل در مورد تعداد ‏دختران در رشته هاي داروسازي و دندانپزشکي هم وجود دارد، بیش از شصت درصد فارغ التحصیلان این ‏رشته ها، زنان هستند.‏ این یک تناقص است که حجاب اجباري و جدا کردن دختران و پسران در دانشگاه ها، باعث شده است که ‏خانواده هاي مذهبي و سنتي، که در گذشته اجازه نمي دادند دخترانشان از خانه بیرون بروند، به آنها اجازه ‏بدهند که به دانشگاه بروند و کار کنند.‏ طبق آمار وزارت علوم، تعداد زنان در سال 1997، سالي که خاتمي رئیس جمهور ایران شد، 37 درصد بود. ‏با حضور خاتمي، آزادي ها بیشتر شد. دولت خاتمي تصمیم گرفت که به زنان اجازه دهد که در دادگاه هاي ‏خانواده، قاضي شوند و این شغلي بود که از بعد از انقلاب اسلامي در ایران، براي زنان ممنوع بود. امروز ‏در حدود صد قاضي زن وجود دارد. در زمان خاتمي به دختران اجازه داده شد که براي تحصیل به خارج از ‏کشور بروند که این حقي بود که فقط مشمول زنان متاهل مي شد.‏ پارکي در تهران به زنان اختصاص داده شده است که آنها مي توانند هر ورزشي را که دلشان خواست، بدون ‏حجاب، انجام بدهند. به زنان اجازه داده شد که بعنوان راننده تاکسي (تاکسي هایي که مخصوص مسافران زن ‏است) کار کنند. زندگي مدرن در ایران به مبارزه با قواعد مردسالارانه و قوانین اسلامي، آمده است. تناقص ‏دیگر این است که سنت گرایي شدید در کنار میل به پیشرفت و علم و دانش آمده است که مورد توافق همه ‏گروه هاي سیاسي است. تنفر شدید طالبان در افغانستان از پیشرفت، در ملا هاي ایران، وجود ندارد.‏ ‏ قوانین جدید، که در امتحانات کنکور سال آینده از آن استفاده خواهد شد، سهمیه بندي جنسیتي اعمال خواهد ‏شد که 30 درصد براي پسران و 30 درصد براي دختران در نظر گرفته مي شود و 40 درصد باقي مانده ‏مورد رقابت قرار مي گیرد. رئیس سازمان سنجش ایران که تلاش مي کرد این قانون را منطقي جلوه بدهد، ‏گفت:« این قانون تضمین مي کند که پسران، امکان حضور در دانشکده هایي را که تعداد دختران در آن بیشتر ‏است را پیدا کنند و در عین حال به نفع دختران هم هست، زیرا آنها امکان پیدا مي کنند که در رشته هایي که ‏تعدادشان کم است، مثل رشته هاي علوم انساني، قبول بشوند».‏

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 12:47  توسط زمانه رزمجو  | 

     

مفهوم سلامت اجتماعی، مفهومی است که در کنار ابعاد جسمی و روانی سلامت مورد توجه قرار گرفته است، جنبه اجتماعی آن را با محور قراردادن فرد مورد بررسی قرار می دهد.

 

 

 

مفهوم سلامت اجتماعی، مفهومی است که در کنار ابعاد جسمی و روانی سلامت مورد توجه قرار گرفته است، جنبه اجتماعی آن را با محور قراردادن فرد مورد بررسی قرار می دهد.
بلوک و برسلو برای اولین بار در سال
۱۹۷۲ در پژوهشی به مفهوم سلامت اجتماعی می پردازند. آنها مفهوم سلامت اجتماعی را با "درجه عملکرد اعضاء جامعه" مترادف کرده و شاخص سلامت اجتماعی را ساختند. آنها تلاش کردند تا با طرح پرسش های گوناگون در ابعاد جسمی، روانی و اجتماعی سلامت فردی، به میزان فعالیت و عملکرد فرد در جامعه برسند. این مفهوم را چند سال بعد"دونالد" و همکارانش در سال ۱۹۷۸ مطرح کردند و استدلال آنها این بود که سلامت امری فراتر از گزارش علایم بیماری، میزان بیماری ها و قابلیت های کارکردی فرد است.
آنها معتقد بودند که رفاه و آسایش فردی امری متمایز از سلامت جسمی و روانی است. براساس برداشت آنان سلامت اجتماعی در حقیقت هم بخشی از ارکان وضع سلامت محسوب می شود و هم می تواند تابعی از آن باشد. سنجش محتوای سلامت اجتماعی از ابتدا از طریق تمرکز بر "فرد" و در رابطه با تعاملات میان فردی(مثلاً ملاقات با دوستان) و مشارکت اجتماعی(مانند عضویت در گروه ها) مورد سنجش قرار گرفت و در اندازه گیری آن ارکان عینی(مثلاً تعداد دوستان) و ذهنی(مانند کیفیت روابط دوستانه) هر دو در تعریف منظور شده بود. حوزه سلامت اجتماعی از سالهای
۱۹۹۵ به بعد علاوه بر نگرش کلی و عامی که بر کیفیت سلامت در میان تمام افراد دارد، در کشورهای صنعتی گرایش خاصی را در دو بعد سلامت روانی و نیز سلامت اجتماعی آغاز کرده است. گروهی از کارشناسان در این تلاش بوده اند که از طریق عملیاتی کردن مفهوم "ارتقاء سلامت" اهدف کلی شعار"بهداشت برای همه"، را با زمینه های اجتماعی سلامت در مفهوم عام پیوند بزنند. آنان معتقدند که "ارتقاء سلامت"در حقیقت در بر گیرنده زمینه های اقدام اجتماعی برای توسعه سطح سلامت است. ارتقاء سطح سلامت بر این اساس از دو طریق امکان پذیر است که یکی از آنها توسعه شیوه های سالم زندگی و اقدام اجتماعی برای سلامت است و دیگری ایجاد شرایطی است که زیستن در یک حیات سالم را امکان پذیر سازد. موضوع اول در بر گیرنده توانمند سازی انسانها از طریق آگاهی ها و مهارت های ضروری برای یک زندگی سالم است و موضوع دوم تأثیر گذاری بر سیاست گذاران به گونه ای است که سیاست های عمومی و برتامه های حامی سلامت عمومی را در سطح جامعه پیگیری نمایند، که پیشگیری از انحرافات اجتماعی از گسترده ترین ارکان این بخش است.
چنانچه بخواهیم حوزه های اصلی موضوعی مرتبط با سلامت اجتماعی را در یک محدوده مشخص طبقه بندی کنیم به
۱۰ حوزه زیر میتوان اشاره کرد :
۱) علائم و مظاهر بیماری (مانند درد و ناراحتی)
۲) موقعیت و شرایط بدن از نظر توانایی عملکردها و کارکردها(مانند معلولیت ها و قابلیت تحرک)
۳) فعالیت های مرتبط با نقش اجتماعی(مانند خانواده، محیط)
۴) عملکرد کلی در جامعه(روابط اجتماعی، تفریحات و فراغت)
۵) قدرت های شناختی(ادراک، شناخت های عمومی و اختصاصی)
۶) خواب و استراحت به مقدار ضروری(خواب راحت، خستگی)
۷) انرژی و سرزندگی(سطح استقلال، توانایی کار)
۸) وضع و موقعیت عاطفی(عزت نفس، احساسات مثبت، قوای روحی، اعتقادات شخصی)
۹) احساس فردی از سلامت(انرژی، روابط جنسی)
۱۰) رضایت کلی از زندگی و ابعاد مختلف آن(منابع مالی، امنیت و ...)
در چارچوب ابعاد فوق تلاش زیادی در جهت مقیاس سازی صورت گرفته است که تحت عناوینی مانند سلامت اجتماعی، کیفیت زندگی و رفاه و آسایش مورد آزمون واقع شده است. این مقیاس ها غالباً دارای سه بعد تحرک فیزیکی، فعالیت جسمی – روانی و فعالیت اجتماعی است و در هر یک از این سه بعد ضابطه های گوناگونی می تواند قرار گیرد.
اشخاصی که از سلامت اجتماعی برخوردارند، با موفقیت بیشتری می توانند با چالش های ناشی از ایفای نقش های اصلی اجتماعی کنار بیایند : آنان در خانواده هایی زندگی می کنند که از ثبات و انسجام بیشتری برخوردار است و احتمالاً می توانند مشارکت بیشتری در فعالیت های جمعی داشته باشند. باید انتظار داشت تطابق آنان با هنجارهای اجتماعی بیشتر باشد، شرایطی که می تواند نقش مهمی در پیشگیری از انحراف که ابعادی فراتر از قلمرو رفتارهای فردی دارد، داشته باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 15:12  توسط زمانه رزمجو  |